زیارت به وقت حضور

زیارت به وقت حضور
روایتی از زیارت علامه میرحامدحسین

در میان گزارش‌های برجای‌مانده از زندگی علامه میرحامدحسین لکهنوی، گاه می‌توان به صحنه‌هایی رسید که بیش از هر توصیف کلی و مرسوم، ما را به روحیه و سلوک او نزدیک می‌کنند. یکی از این صحنه‌ها، روایتی است که او از حضور خود در کربلای معلی در سفرنامه‌اش، إسفار الأنوار، ثبت کرده است؛ روایتی کوتاه اما بسیار معنادار، که نشان می‌دهد زیارت برای او تنها یک حضور ظاهری و شتاب‌زده نبود، بلکه با آمادگی دل و حالِ حضور معنا می‌یافت.

علامه در گزارش سفر خود می‌نویسد که روز بیست‌وپنجم ربیع‌الثانی به کربلا رسید. پس از ورود، به سبب خستگی راه و شرایط سفر، ساعتی را به استراحت و رسیدگی به امور اولیه گذراند و برای غسل به حمام رفت. اما نکته مهم آنجاست که با وجود رسیدن به کربلا و فراهم‌شدن ظاهر مقدمات، بی‌درنگ به حرم نرفت. او خود، دلیل این درنگ را با تعبیری روشن و دقیق بیان می‌کند:

«وصلت بحسن توفيق الله ومزيد منّه وكرمه في التاريخ الخامس والعشرين من ربيع الثاني سنة ١٢٨٣ قبل الزوال إلى الأرض المقدّسة كربلاء (على راقدها آلاف التحية والثناء) وأقمتُ في بيت بوساطة السيّّد يوسف الخادم، وأتى للقائي في هذا الوقت الحبيب اللّبيب المرزا محبّ حسين (صانه الله عن كلّ شين) وقد كنتُ أعييتُ من أذى الحرّ، فأكلتُ الطعام ونُمتُ ورُحتُ آخر النهار للاغتسال إلى الحمّام،

فلما رجعت منه لم أحسّ من نفسي الإقبال على الخشوع والخضوع، فلم أبادِر إلى الزيارة،
فأخّرتها حتّى أوديّها باطمئنان الخاطر، وصلّيت المغربين في الحرم.»

 

«در خود آمادگی برای خشوع و خضوع نیافتم؛ ازاین‌رو در رفتن به زیارت شتاب نکردم…»

همین چند سطر، تصویری روشن از شیوه مواجهه او با زیارت به دست می‌دهد. در این روایت، زیارت تنها رسیدن به آستانه حرم نیست؛ بلکه امری است که باید با اقبال دل، خشوع و آمادگی روحی همراه شود. از همین رو، علامه با آنکه در کربلا حاضر است، زیارت را تا وقتی که حال مناسب‌تری در خود بیابد، به تأخیر می‌اندازد.

اما روایت در همین‌جا پایان نمی‌یابد. روز بعد، پس از برخی دیدارها و گفت‌وگوها، هنگامی که هنوز چند ساعت از روز باقی مانده بود، حال دیگری برای او پدید می‌آید؛ حالی که خودش آن را چنین توصیف می‌کند:

« و رحتُ إلى الحرم حين بقي من النهار ثلاث ساعات، و زرتُ أبا عبد الله الحسين علیه السلام

و حصل لي حال لم أجدها قط،

وقرأتُ بعض الزيارات الطويلة المأثورة المذكورة في تحفة الزائر، حتّى أمسيتُ فرجعتُ إلى البيت.»

«حالی برایم حاصل شد که پیش از آن هرگز نیافته بودم.»

این‌بار، او با همین حال تازه به حرم می‌رود. از گزارش او برمی‌آید که در این حضور، به زیارت‌های طولانی مأثور روی می‌آورد و تا فرارسیدن شب در حرم می‌ماند. بدین‌سان، دو صحنه در کنار هم قرار می‌گیرند: در صحنه نخست، تأخیر در زیارت به سبب فقدان آمادگی درونی؛ و در صحنه دوم، ماندن طولانی در حرم به سبب فراهم‌شدن حال حضور.

همین تقابل، روایت را از یک خاطره ساده فراتر می‌برد. در اینجا با تجربه‌ای مواجهیم که می‌تواند ما را به لایه‌ای عمیق‌تر از شخصیت علامه نزدیک کند؛ شخصیتی که در کنار مجاهدت علمی عظیمش در دفاع از معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام، از لطافت معنوی و مراقبت در سلوک عبادی نیز برخوردار بود. برای او، زیارت نه صرفاً عملی معمول و تکرارشونده، بلکه حضوری آگاهانه و قلبی بود.

اهمیت این گزارش، تنها در نقل یک خاطره شخصی نیست. ارزش آن در این است که نشان می‌دهد چگونه عالمی بزرگ، که عمر خود را در تحقیق، مناظره و دفاع علمی از مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام صرف کرده بود، در مقام زیارت نیز به حقیقت حضور می‌اندیشید. او نه در جایی که دلش آماده نیست، شتاب می‌کند؛ و نه در جایی که حال زیارت برایش فراهم شده، به کمترین اندازه بسنده می‌کند.

شاید بتوان گفت این روایت کوتاه، بدون آنکه بخواهد به‌صورت مستقیم «آداب زیارت» را فهرست کند، از شیوه زیارت علامه میرحامدحسین پرده برمی‌دارد: زیارت، هنگامی به کمال خود نزدیک می‌شود که با خشوع، حضور قلب و درک فرصت معنوی همراه باشد.

این گزارش در إسفار الأنوار، سفرنامه علامه میرحامدحسین، ثبت شده و از جمله نمونه‌هایی است که می‌تواند ما را از خلال یک رفتار عینی و مستند، با سلوک معنوی او آشنا کند؛ سلوکی که در آن، معرفت، ادب، حضور و اغتنام فرصت، در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

منبع: مجله کتاب شیعه ۱۹ – ۲۰، کتاب پیوست “إسفار الأنوار عن وقائع أفضل الأسفار”

 

 

کاش در نجف بمیرم…

« زیارت مزار مادرم/ زُرتُ قبرَ فاطمةَ الزهراء علیهاالسلام»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا