بسم اللّه الرحمن الرحیم
الحمد للّه ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی سیّدنا محمّد وآله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
سیری کوتاه در حدیث غدیر عبقات
با وجود بحثهای فراوان پیرامون حدیث غدیر در طول تاریخ، پیش از نگارش عبقات الأنوار نمیتوان اثری یافت که به طور مفصل به تمام زوایای این حدیث پرداخته و شبهات گوناگون اهل سنت در سند و دلالت آن را پاسخ گفته باشد؛ چه آنکه تلاشهای علامه میرحامد حسین هندی محدود به پاسخگویی به اشکالات عبد العزیز دهلوی نبوده، بلکه با ریشهشناسی شبهات، عبارات دهلوی را دستمایهای برای طرح و نقد بیانات پیشینیان عامه قرار داده و اثری جامع و متقن از خود به جای گذاشته است. رحمه اللّه وأحسن مثواه.
وی در بخش سند حدیث، تواتر و فراوانی اسناد حدیث را به اثبات رسانده است. او این مهم را از دو راه به سرانجام رسانده است: نخست: گفتار دانشمندان اهل سنت در اعتراف به تواتر یا تکثر طرق حدیث، که در میان ایشان مشاهیری همچون شمس الدین ذهبی، ابن حجر عسقلانی، شمس الدین جزری، جلال الدین سیوطی و… خودنمایی میکنند. راه دوم: برشماری نگاشتههای اختصاصی عالمان مقبول سنی در جمعآوری اسناد حدیث غدیر. کتاب ابن عقده، ابن جریر طبری، حاکم حسکانی، ابومسعود سجستانی، شمس الدین ذهبی و… از این دستهاند. در خلال هر یک از این مباحث، نسبتسنجی اقوال به علما، درستی انتساب نگاشتهها به صاحبان آن و میزان مقبولیت شخصیت علمی ایشان به تفصیل مورد واکاوی قرار گرفته است.
در دنبالۀ سند حدیث، بررسی اشکالاتی که از سوی مخالفان به درستی و اصالت حدیث وارد شده پیگیری شده است. اشکالهای مطرحشده در حوزه اعتبار حدیث کلی بوده، و اشکالگران خود را با اسناد آن مستقیم درگیر نساختهاند. محور این شبهات عبارتند از: نقل نشدن حدیث در صحیحین و دیگر صحاح عامه، عدم نقل ثقات و بزرگان، قدح چند نفر انگشتشمار از متقدمان اهل سنت در درستی حدیث و ناسازگاری با تاریخ. برخی نیز اصل حدیث را پذیرفته اما تواتر آن را غیرقابلاثبات خواندهاند. در پاسخ به هریک از این اشکالات، علامه به تفصیل از روشهای مختلف بهره برده و خلأ تلاشهای پیشینیان را پر کرده است، بهگونهای که پاسخ به اشکال طعن جاحظ در حدیث غدیر حجمی نزدیک به یک جلد قطور را به خود اختصاص داده است.
با این همه، تکیهگاه اساسی اهل سنّت در نقد این حدیث دلالت آن بوده است. ایشان واژه «مولی» را با معنای «اولی به تصرف» و مفهوم حاکمیت بیگانه دانسته، تا جایی که از شواهد گوناگون بر این معنا در آثار خود چشمپوشی کردهاند.
سیر منطقی اثبات دلالت حدیث بر امامت بدین صورت است که نخست باید واژه «مولی» معناشناسی شده و ظرفیت افادۀ معنای امامت یا مفهومی نزدیک به آن در آن اثبات شود. در گام بعد این مهم باید روشن شود که «مولی» در سیاق حدیث غدیر نمیتواند معنایی جز امامت داشته باشد. علّامه میرحامد با معناشناسی دقیق این واژه بر اساس روشهای متنوّع بهنیکی این نکته را به اثبات رسانده که معنای اولویت در تصرّف از معانی اصیل و حقیقی «مولی» بوده و انکارهای پیدرپی مخالفان پایۀ استواری نداشته است.
گذشته از این، شواهد مختلف درون و برونمتنی حاکی از آن است که تنها همین معنا در متن حدیث مد نظر بوده است. قرائنی همچون: نزول آیات مرتبط با واقعۀ غدیر، سیاق متن حدیث، تلقّی اصحاب و معاصران صدور، گونههای مختلف از متن حدیث، بازشناسی معنای «مولی» در دیگر احادیث غیر از غدیر، فهم اندیشمندان عامّی و… همگی درستی دیدگاه شیعه در تفسیر حدیث غدیر را به کرسی مینشاند.
ناگفته پیدا است که علّامه میرحامدحسین در هر قدم به ارائۀ گزارش اجمالی و چشمپوشی از شبهات اهل سنّت در آن خردمسأله بسنده نکرده و هر اشکالی که پیرامون آن قرینه مطرح شده و یا حتّی اشکالات احتمالی و مقدّر را پاسخ گفته است. بهطور نمونه نزول آیه: (((سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)))[1] در واقعۀ غدیر تنها یکی از مجموع آیات مرتبط با دلالت حدیث غدیر بوده، و تمام آن آیات نیز حجم کمی از مجموع کلّی قرائن دلالت حدیث بر امامت را شامل میشود. از این روی، اگر دست شیعه از استدلال به این آیه کوتاه شود هیچ خللی در معناشناسی حدیث غدیر به وجود نمیآید، با این حال میرحامدحسین مهمترین اشکالات به ارتباط این آیه با غدیر که از سوی ابن تیمیه مطرح شده را بازگو نموده و به پاسخگویی بدان پرداخته است.
البته معنای اولی به تصرّف یکی از معانی «مولی» بوده که مساوی با امامت است و حتّی اگر عالمان اهل سنّت به هر دلیلی این معنا را از معانی حقیقی «مولی» ندانند، با استناد به گفتار منابع پرشماری از اهل سنّت معانی دیگری همچون: ولیّ، سیّد، متصرّف و متولّی برای «مولی» اثباتپذیر است. نکتۀ قابل توجّه در این مسیر آن است که اثبات معانی یادشده در تحقیق میرحامدحسین، منحصر در نگاشتههای رشتهای خاص از دانش مانند لغت نبوده و طیفهای متنوّع منابع تفسیری، حدیثی و… نیز آن را پشتیبانی میکنند.
در قدم بعد، عالمان اهل سنّت با پذیرش معنای «اولی به تصرف» برای اصل واژۀ «مولی»، چنین ادعا کردهاند که از آنچه در حدیث غدیر آمده از جهات متعدّد نمیتوان معنای اولویت در تصرّف و امامت را برداشت کرد. در دیدگاه اینان نهایت فضیلتی که از حدیث برای امیرمؤمنان علیه السلام اثباتپذیر است ضرورت محبّت ایشان است که با شایستگی برای امامت ارتباطی ندارد. برخی از شواهدی که برای اثبات انحصار معنای محبّت به آن تکیه کردهاند عبارت است از: فقرۀ پایانی حدیث، برداشت اهل بیت علیهم السلام از حدیث و شأن صدور آن. برخی نیز خارج از این فضاها، در چارچوب تفکّر صوفی_سنی خود، حدیث را ناظر به ولایتی باطنی و صوفیانه دانستهاند که با امامت ظاهری ملازمهای نداشته و با این تأویل، خلفای سهگانه را در جایگاه خود محفوظ داشتهاند.
در پیچ و تاب این همه چالش و یافتن راههای گوناگون برای برونرفت از آنها است که عبقات الأنوار به موسوعهای بیهمتا بدل گشته است. البته این مختصر که در شرح زحمات این عالم پرتلاش در این حدیث گذشت با واقعیت عینی آن فاصلهای بسیار داشته، و ارج آن جز با مطالعۀ مستقیم و عمیق دسترنجِ خامۀ بدایعنگار وی هویدا نمیشود. جزاه اللّه خير ما جزى المجاهدين الصادقين، وحشره مع أجداده الطاهرین لاسیّما مولانا أمیر المؤمنین، وأسکنه في أعلی درجات الجنّة مع الشهداء والصدّیقین، بفضله وطوله فإنّه أرحم الراحمین.
چاپهای سنگی عبقات
تحقیق این اثر بر پایۀ دو چاپ سنگی از عبقات الأنوار سامان یافته است. چاپ نخست که کامل و قدیمیتر بوده مجموع حدیث غدیر که بر اساس تقسیمبندی مؤلف چهار حصّه است را شامل میشود. چاپ دوم متأخرتر و ناقص است بهطوری که حدودا یک چهارم مجموع حدیث غدیر را دربردارد. در ادامه بهتفصیل ویژگیهای هر دو طبع معرفی میشود.
1. طبع اوّل
این طبع دارای دو جلد است. جلد نخست آن از ابتدا تا صفحۀ 600 در مطبع «مجمع البحرین» لودهیانه، و از صفحۀ 601 تا پایان کتاب (صفحۀ 1251) در مطبع «مجمع العلوم» لکهنو در سال 1293 هجری قمری در زمان حیات مؤلّف به چاپ رسیده است.
صفحۀ نخست این طبع شامل آیۀ اکمال، نام کتاب و نام مطبع است. (تصویر 1)
پس از این، مقدّمهای در چهار صفحه با شماره صفحههایی مستقلّ از صفحات کتاب آمده که افزودۀ چاپخانه است. سه صفحۀ ابتدایی این مقدّمه، شامل عباراتی در مدح و ستایش میرحامدحسین و سید محمّدحسن[2] بدین صورت است:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
للّه الحمد والمنّة که در این زمان سعادتاقتران، حسب فرمایش عالیحضرت، أعظم الوزراء، أشرف الاُمراء، الصدر الکبیر، والقَرْم[3] الشهیر، والبدر المنیر، المُزیح[4] بضیاء جماله ظلامَ الدهر العنود، الدارء[5] بنصره في نحر کلّ معاند جحود، الفرع الطريّ[6] الباسق من الدوحة العلویّة، والغُصن الرطیب الرائق[7] من الشجرة الفاطمیّة، الحکیم الحاذق والجِهبِذ[8] الفائق، ملاذ العلماء الأعلام، وعضد الدین والإسلام، مرجع الأجلّة وناصر الملّة، سحاب الجود والطَوْل[9] الهاطل[10]، غیث الإحسان والفضل الهامل[11]، نظام الدولة والملّة والدین، غیاث الإسلام وکهف المؤمنین، مروّج الشرع المتین، ومُشیع الحقّ المبین، الدارس لذکر السُبّاق، الفاشي صِیتُ کرمه وفخره في الآفاق، المعقود علیه الخَناصِر والأنامل، ثِمال[12] الأکابر والأماثل، عمدة الأعاظم وزبدة الأفاخم، المرجع عند تضاجم[13] الاُمور، المُختلَف إلیه عند اختلاف الجمهور، البالغ من المجد والشرف إلی… المرمي…[14] في مجاراته سحبان بالارتباك، المنقِّب[15] عن غوامض الحقائق، الآخذ من المکارم بأوثق الوثائق، الدائل[16] بسحر کلامه ألباب المَهَرة، سلالة الأطیاب وشرف الخیرة، المبدي من طرائف المعاني والألفاظ ما یَکسر الحُسّادُ علیه الأرعاظَ[17]، الدُستور[18] الأفخم والوزیر الأعظم، غرّة جبهة الزمن، جناب السیّد محمّد حسن أدام اللّه سعادة الدهر بدوام إقباله، وخلّد إشراق الدین بنور إجلاله نصف اوّل جلد اوّل از مجلّدات منهج ثانی کتاب مستطاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار سلام اللّه علیهم مدی اللیالي والأسحار تصنیف عالیجناب، علّامۀ دوران و محقّق زمان، کهف الدین، عزّ المؤمنین، الفارع[19] من أعلام العلوم والمعارف أعلاها، الوارد من مناهل إشاعة الحقّ وإعانة الدین أصفاها، طَیِّب الاُصول، زاکي الأعراق، الخاضع لسناء کماله أعناقُ أفاخم الحُذّاق وأماثل السُبّاق، المعترف بتبحّره وتفرّده أکابرُ علماء الحجاز والعراق، الواقع علی براعته ونقده وتقدّمه وتوحّده الإصفاقُ[20] والاتّفاق والإطباق، المُذعِن بسُموّ فخره وعلوّ قدره وطول باعه وسعة اطّلاعه أربابُ الشقاق فضلاً عن أصحاب الوفاق، مُرصِّف[21] التصانیف السائرة مسیر الشمس في سائر الآفاق، الواجب کتابتها بالتِبْر[22] علی الأحداق لا بالحِبْر[23] علی الأوراق، المُضطَلِع[24] بأعباء[25] نصرة الدین في هذا الدهر الکَنود، القاصم لِظَهر کلّ مرتاب حَیود[26]، الحاسم لزیغ کلّ ناصب حسود، القامع نَزْغَ[27] کلّ بَغیض حَقود، الماضي بنور اللّه حین وقفوا، الموضح محجّة الحقّ حین عسفوا، الّذي سارت بمحاسنه الجلیلة الرُکبان، وازدانت[28] بمآثره الجمیلة الأصقاع والبُلدان، ولم یختلف في بُزوغ[29] فضله وائتلاقِ نبله اثنان، الّذي تزعزعت[30] من هیبة استقصاء إفحامه قلوبُ المشکّکین الزائغین الأشرار، وتضعضعت[31] من سطوة استیفاء انتقامه[32] أرکانُ المُسوِّلین الرائغین الفجّار، وتقبّعت[33] زَرافة[34] اللصوص لشوارق نصوصه[35] في زوایا الاختفاء والاستتار، ونکصت[36] جماعة أهل المماراة عن مباراة[37] عضبه البَتّار[38]، فآثرت الفرارَ، وتأرّجت[39] من عبقات أنوار إفاداته الأصقاع، وتضوّعت[40] من نفحات أزهار إفاضاته البقاع، واستضاءت وائتلقت من ضیاء نجمه الثاقب[41] الأکنافُ والأقطار، وأنارت وأشرقت من بهاء رأیه الصائب الأکوانُ والأدوار، الکاشف الغطاء عن وجوه الأسرار، المُفصح عن غوامض مشکلات[42] تاهت[43] فیها الأفکارُ وحارت فیها الکبار، السابر[44] الناقد للروایات والأخبار، المروّج لآثار الأطهار في هذه الأعصار، المبهر بسعة علومه للعقول والألباب، الکاشف للمعضلات العویصة من السنّة والکتاب، الذابّ عن ذِمار آبائه أهل بیت سیّد البشر، المجدّد للطریقة الحقّة علی رأس القرن الثالث عشر، المزیح غَیاهِب[45] الشکوك عن المعالم، قامع البدع الّذي لا یأخذه في اللّه لومة لائم، قریع[46] دهره وفرید عصره، الحائز للملکات الملکیّة، المخصوص بالنفس الأبِیّة[47] الزکیّة، المقتفي آثارَ أجداده المصطفین، المُزیَّن بکلّ مجد وزَین، سیّدنا ومولانا ومولی الکلّ جناب السیّد حامد حسین لازالت الدنیا مشرقة بوجوده، وأهلها مقتبسین من أنوار فیضه وجوده منطبع گردید. تمّت.
پس از این چهار صفحه، در نخستین صفحه آیۀ اکمال، نام کتاب، نام مؤلّف، نام مطبع و سال طبع با این عبارات آمده است (تصویر 2):
(((الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً)))
للّه الحمد والمنّة که نصف اوّل جلد اوّل از مجلّدات منهج ثانی کتاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار تصنیف عالیجناب، کهف الإیمان والإسلام، ملاذ الفقهاء والمتکلّمین الأعلام، البحر العلّام، الحِبر الفهّام، شرف المحقّقین الفِخام، سیّد المتألّهین العظام، سِناد المدقّقین الکرام، الذابّ عن آبائه الطاهرین علیهم السلام، ناقد الروایات والأخبار، المروّج لحقائق الآثار في هذه الأعصار، المضطلع بأعباء العلوم، القائم بنصرة الدین المستطاب، المُبهِر بسعة علومه للعقول والألباب، الکاشف لمعضلات السنّة والکتاب، مولانا ومولی الکونین المولی السیّد حامد حسین لا زالت شموس هدایاته بازغة وأقمار إفاداته شارقة در طبع[48] «مجمع البحرین» لودهیانه طبع شد، سنۀ 1293 هجری.
در صفحۀ پایانی حاشیهای با این عبارت آمده است (تصویر 3):
للّه الحمد كه اين جلد از مجلّدات كتاب مستطاب عبقات الأنوار از صفحۀ 601 در مطبع «مجمع العلوم» لكهنو به اهتمام سيّد سخاوتحسين صاحب اثنا عشری مطبوع گردید، سنۀ 1293 هجری.
اندازۀ نسخه 18 در 27 سانتی متر است. چهارسوی صفحات کتاب خطکشی شده و عبارات را در خود جای داده است. هر صفحه دارای 19 سطر است. شمارۀ صفحات این طبع در بالای صفحه و وسط آن قرار گرفته، و در هر صفحه در دو طرف شماره، دو سرصفحه وجود دارد: در سرصفحۀ سمت راست «حدیث اوّل حدیث غدیر»، و در سرصفحۀ سمت چپ عنوانی مرتبط با بحث نوشته شده است. از صفحۀ 234 افزون بر دو سرصفحۀ مذکور، در سمت چپِ روی برگه و سمت راستِ پشت برگه یکی از این عناوین نیز آمده است: «جواب عبارت نهایة العقول رازی»، «جواب عبارت رازی»، «جواب قدح رازی در حدیث غدیر».
از صفحۀ 601 تا پایان کتاب علاوه بر این دو سرصفحهای که در دو طرف شماره قرار گرفته و عبارت گوشۀ صفحه، سرصفحهای نیز بر روی شماره درج شده است، یعنی از اینجا به بعد هر صفحه دارای چهار عنوان است. (تصویر 4)
جلد دوم شامل دو بخش است. هر دو بخش بهصورت جداگانه صحافی شده و به تبع شمارۀ صفحات مستقلی دارد.
بخش اوّل در مطبع «مطلع نور» لکهنو در سال 1294 قمری چاپ شده است. صفحۀ ابتدایی شامل آیۀ اکمال، نام کتاب، نام مؤلّف، نام مطبع، و سال طبع با این عبارات است (تصویر 5):
(((الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً)))
للّه الحمد والمنّة که در این زمان برکتاقتران، جلد ثانی حدیث غدیر از مجلّدات کتاب مستطاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار سلام اللّه علیهم آناء اللیل وأطراف النهار تصنیف بحر زخّار حِکَم و اسرار، و مروّج آثار ائمّۀ اطهار، کاشف العویصات المعضلة، مبیّن الغوامض المشکلة، مُنتَجَع أهل الرشاد، مرجع أرباب السداد، ملاذ الإسلام والمسلمین، ظهیر الملّة والدین، المحامي عن طریقة آبائه الطاهرین، المضطلع بأعباء علوم الأئمّة المعصومین، شرف المتکلّمین، قدوة المتألّهین، الصدر العلّامة، جناب السیّد حامد حسین لا زالت شموس إفاداته شارقة وبدور علومه بازغة در مطبع «مطلع نور» لکهنو سنۀ 1294 هجری مطبوع شد.
اندازۀ این نسخه 23 در 32 سانتی متر است. صفحات این طبع نیز خطکشی شده و شامل 21 سطر است. شمارۀ صفحات در این مجلّد نیز در بالای صفحه و وسط آن قرار گرفته و دو سرصفحه در دو طرف آن درج شده است. افزون بر این، در برخی صفحات عنوانی در سمت چپ روی برگه و سمت راست پشت برگه نیز وجود دارد.
در صفحۀ پایانی (609) این عبارت آمده است (تصویر 6):
للّه الحمد والمنّة که حصّۀ سوم از حصص اربعۀ مجلّد حدیث غدیر از کتاب مستطاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار در مطبع «مطلع نور» واقع [در] لکهنو در آخر ماه مبارک رمضان سنۀ 1296 هجری تمام شد، وسیتلوه إن شاء اللّه تعالی الحصّة الرابعة.
بخش دوم از جزء دوم حدیث غدیر از «دلیل سادس از ادلّۀ دلالت حدیث غدیر بر امامت» شروع میشود و شامل 399 صفحه است. گرچه احتمال میرود این بخش نیز توسط همان مطبع بخش قبلی به چاپ رسیده باشد، با این حال نام و یادی از آن در نسخۀ حاضر دیده نمیشود.
اندازۀ این نسخه 23 در 32 سانتی متر است. صفحات این طبع نیز خطکشی شده و شامل 21 سطر است. در این بخش شمارۀ صفحات در کنار صفحه و وسط آن قرار دارد. بالای صفحه دارای یک یا دو یا سه سرصفحه است. در پایان این بخش فهرستهایی با این عناوین آمده است: «فهرس تراجم نصف اوّل از جزء ثانی حدیث غدیر از کتاب عبقات الأنوار»، «فهرس گوشهها»، «فهرس فوائد نصف اوّل از جزء ثانی حدیث غدیر از کتاب عبقات الأنوار»، «فهرس فوائد نصف ثانی از جزء ثانی حدیث غدیر از کتاب عبقات الأنوار» و «فهرس تراجم نصف ثانی از جزء ثانی حدیث غدیر».
با این اوصاف این طبع از حدیث غدیر عبقات که کامل و قدیمیتر بوده در چهار بخش (یا همان حصه) به چاپ رسیده است: بخش اوّل (حصه اول) از ابتدا تا صفحۀ 600 که در جلد اوّل مطبع «مجمع البحرین» جا گرفته است، بخش دوم (حصه دوم) از صفحۀ 601 تا پایان جلد اوّل که در مطبع «مجمع العلوم» چاپ شده است، بخش سوم از ابتدای جلد دوم تا آخر «دلیل خامس از ادلّۀ دلالت حدیث غدیر بر امامت» که در مطبع «مطلع نور» به چاپ رسیده است، و بخش چهارم و پایانی از ابتدای «دلیل سادس از ادلّۀ دلالت حدیث غدیر بر امامت» تا پایان کتاب را شامل میشود.
2. طبع دوم
این طبع که متأخّرتر از پیشین است در مطبع «نظامی پریس» لکهنو در سال 1941 میلادی مقارن با حدود 1360 قمری، پس از وفات مصنّف چاپ شده است. سال طبع در صفحۀ پایانی، در عبارتی به زبان اردو 1941 میلادی آمده که ترجمۀ آن چنین است: «به اهتمام محمّدجواد در مطبع نظامی پریس لکهنو در سال 1941 به چاپ رسید». (تصویر 7). هرچند در ابتدای طبع، مقدّمهای از سیّد کاملحسین به تاریخ یکم دسامبر 1940 میلادی جای گرفته است.
در برگۀ ابتدایی این چاپ آیۀ اکمال، نام کتاب، مدحی بلند از مؤلّف و نام مطبع با این عبارات آمده است (تصویر 8):
(((الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً)))
الحمد للّه علی تواتر النعماء وتضافر الآلاء، والصلاة والسلام علی أفضل المرسلین والأنبیاء وآله النجباء الأصفیاء. أمّا بعد، فهذا هو الجزء الأوّل من مجلّد الغدیر
کتاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار
حدیث غدیر
حصّۀ اوّل
هو من أعاظم مصنّفات حجّة الإسلام، مرجع الأنام، کهف الدین وعزّ المؤمنین، الآخذ بأکظام المُتَفَیهِقین[49]، المُضیِّق أنفاس المُتشدّقین، الفارع من أعلام العلوم والمعارف أعلاها، الوارد من مناهل إشاعة الحقّ وإعانة الدین أصفاها، الواقع علی توحّده الإصفاقُ والاتّفاق والإطباق، الخاضع لسناء کماله أعناقُ أفاخم الحُذّاق وأماثل السُبّاق، قارع هامات اُولي الخلاف والشقاق، وقالع قامات ذوي الزیغ والنفاق، مُحصِف[50] معاقد الملّة البیضاء بکلامه الأنور الأزهر، ومُبرِم قواعد الغرّاء ببیانه الأسفر الأبهر، مهزّم جیوش الأباطیل بلمعات بَواتِرِه الباتکة[51]، ومفرّق جنود الأضالیل بسطعات شواجره الفاتکة، مشیّد أساس الدین ورافع عماده، ومؤجّج قَبَسه وموري زِناده، المتضلّع من الأسرار اللاهوتیّة والمتطلّع للأنوار الملکوتیّة، آیة اللّه في العالمین وحجّته علی الجاحدین، مجدّد علوم آبائه المصطفین، جناب مولانا السیّد حامدحسین أعلی اللّه درجته في فرادیس الجنان وحباه أعلی الغرف في ریاض الرضوان.
حسب خواهش عالیجناب نوابزاده کرنل حاجی سیّد جعفر علیخان صاحب بهادر بألقابه، خلف الصدق هزهائینس نواب سر سیّد حامد علیخان بهادر جنّتمکان ریاست رامپور في المطبعة المسمّاة بنظامي پریس في لکهنو.
در برگۀ دوم متنی به زبان اردو آمده که مضمون ترجمۀ آن بدین صورت است (تصویر 9):
معرّفی و معذرت!
امروز پس از گذشت حدود ده سال، بخشی از حدیث غدیر کتاب عبقات الأنوار خدمت شما تقدیم میگردد. تمامی هزینههای چاپ کتاب را نواب رامپور سرهنگ حاجی سیّد جعفرعلی، فرزند خلف اعلیحضرت جنّتمکان، نواب سر سیّد حامدعلیخانصاحب أعلی اللّه مقامه عهدهدار شدند که نشان از عشق سرشار ایشان در راه ترویج معارف مذهب شیعه است.
این کتاب تحت اشراف برادر بزرگوار مولانا سیّد ظفرمهدی در حال چاپ بود، امّا بیماری درازمدت ایشان و سهلانگاری برخی از کارکنان چاپخانه و دیگر مشکلات، چاپ این اثر را به تأخیر انداخت و تنها بخش ابتدایی کتاب به زیور طبع آراسته شد. شایسته بود در خصوص حدیث مذکور و تدوین آن، مقدّمۀ مفصّلی نگاشته میشد، امّا بیماری برادر عزیز مولانا ظفرمهدی و دیگر محدودیتها مانع از آن شد. در این حال به نظر، بهترین و مناسبترین کار همان بود که بخشی از کتاب که به چاپ رسیده منتشر شود تا عالم اسلام و تشیّع بیش از پیش از این اثر بهرهمند شوند.
سیّد کاملحسین أحسن اللّه إلیه
اوّل دسامبر ۱۹۴۰ م
گفتنی است که خطّ این طبع از طبع پیشین زیباتر است. (تصویر 10)
اندازۀ این نسخه 17 در 25 سانتی متر بوده و صفحات آن نیز خطکشی شده و دارای 18 سطر است. شمار صفحات این طبع 539 بوده که تا# را دربرمیگیرد. در این طبع شمارۀ صفحات در پایین صفحه قرار گرفته است. در بالای صفحه دو سرصفحه وجود دارد، در تمامی صفحات در سرصفحۀ سمت راست «جلد اوّل حدیث غدیر»، و در سرصفحۀ سمت چپ عنوانی مرتبط با بحث نوشته شده است. از صفحۀ 235 در سمت چپِ روی برگه و سمت راستِ پشت برگه یکی از این دو عنوان نیز آمده است: «جواب عبارت نهایة العقول رازی»، «جواب قدح رازی در حدیث غدیر».
قابل توجّه است با اینکه تاریخ این طبع مربوط به چند دهه پس از وفات مصنّف است، امّا در اوّلین حاشیۀ آن مانند طبع مجمع البحرین عبارت «منه دام ظلّه العالي» آمده است.
تذکر
بخش حدیث غدیر از کتاب عبقات الأنوار بین سالهای 1404 تا 1411 هجری قمری با تحقیق غلامرضا مولانا بروجردی در چاپخانۀ سیّد الشهداء قم در ده جلد حروفی چاپ شده است.
این تحقیق با وجود ارزشمند بودن آن _از جهت احیاء عبقات که اتّفاقاً تا کنون مورد رجوع بوده_ با طبع حجری که پیش از این معرفی شد اختلافات قابل ملاحظهای داشته که متأسّفانه در بسیاری از موارد طبع حروفی مغلوط و محرّف است، و حتی خوانش پارهای از واژگان برای محقّق آن میسور نشده است.
نقطه ضعف دیگر این طبع، عناوینی است که در بین سطور کتاب افزوده شده و خواننده را بدین گمان میاندازد که توسط مؤلف جاگذاری شده است، حال آنکه با مراجعه به طبع حجری که در زمان حیات مؤلف به چاپ رسیده روشن میشود که این عناوین از سوی محقّق به متن اصلی افزوده شده است.
روش تحقیق
در تحقیق این اثر به این صورت عمل شده است:
- متن حدیث غدیر برگرفته از نرمافزار کلام نور، به دقّت با طبع حجری مقابله شده است. متن موجود در نرمافزار متن تحقیق شدۀ مولانا بروجردی است.
از آن رو که طبع قدیمیتر کامل بود آن را اساس قرار دادهایم، با چاپ نظامی پریس نیز مقابله کرده و به اختلافها در متن و پانوشت اشاره کردهایم؛ «الف» نشانۀ طبع اوّل، و «ب» نشانۀ طبع نظامی پریس است. اگر اختلاف دو طبع قابل جمع باشد عبارتی که در طبع اوّل آمده و در نظامی پریس نیامده است را داخل پرانتز (…) قرار داده و در پانوشت تذکر دادهایم که: «افتادگی از ب»، و همچنین عبارتی که در طبع نظامی پریس آمده و در طبع اوّل نیامده است را داخل پرانتز (…) قرار داده و در پانوشت تذکر دادهایم که «اضافه از ب»، امّا اگر اختلاف قابل جمع نبوده، عبارت طبع اوّل را در متن آورده و در پانوشت اختلاف را یادآور شدهایم، مگر مواردی که عبارت طبع اوّل اشتباه یا مرجوح باشد که در این صورت عبارت نظامی پریس در متن قرار گرفته و در پانوشت به اختلاف اشاره شده است.
- احادیث و متونی که از دیگر مصادر نقل شده به دقّت با متن طبع حجری و مصدر مقابله شده و اختلاف متن و مصدر تذکر داده شده است؛ به این صورت که اضافات متن بر مصدر در میان این نشانه <…>، و اضافات مصدر بر متن در میان دو کمان (…) درج شدهاند. تذکّر اختلافاتی که از سنخ تغایر واژگان یا عبارات بوده در پانوشت آمده است.
- آیات، احادیث و نقل قولها تخریج شدهاند، مگر مواردی که مصادر آن دستیاب نشده است.
- شمارۀ صفحات چاپ سنگی پیش از اوّلین واژۀ هر صفحه و درون قلّاب آمده است. شمارۀ صفحات بر اساس طبع اوّل آمده است.
- رموز به کار رفته در متن باز شدهاند. برای نمونه رمز «إلخ» به این صورت درج شده است: «إلی آخره».
- احادیث معصومان علیهم السلام در متن و پانوشت میان این علامت قرار گرفته است: ”…“. احادیثی که نسبتشان به معصوم نادرست بوده یا به گمان قوی از مجعولات به شمار میروند از این قاعده مستثنا هستند.
- املای برخی واژگان بر اساس رسم الخطّ مرسوم امروز درج شده است. برای نمونه واژگانی مانند: درین، برینکه، به این صورت درج شدهاند: در این، بر اینکه. پیرو همین روند، حرف اضافۀ «باء» بر اساس رسم الخطّ مرسوم امروز با فاصله از واژۀ بعد درج شده است. برای نمونه «باختصار» به این صورت نوشته شده است: «به اختصار».
- در مواردی که خواندن واژهای در سیاق جمله به همراه پسوند «ای» صحیح بوده، بدون تذکّر به زیادت متن بر طبع حجری این پسوند را به پایان واژه افزودهایم. برای نمونه: «حفظ و اتقان و علوّ مقام او در اين فنّ جليل الشأن به مرتبه رسيده كه خودش اظهار كرده…» را به این صورت آوردهایم: «حفظ و اتقان و علوّ مقام او در اين فنّ جليل الشأن به مرتبهای رسيده كه خودش اظهار كرده…».
گفتنی است که در برخی از متنهای آن دوران و از جمله طبع حجری عبقات، برای نمایاندن چنین پسوندی، کلمه را با یاء کوچک مانند «جملۀ» درج میکردند. برای نمونه این عبارت: «تصريح كردهاند كه احاديث صحيحه را ما استيعاب نكردهايم، بلكه قصد جمع جملهای از احاديث نمودهاند» به این صورت در طبع حجری آمده است:

- در موارد اختلاف متن با مصدر گاهی عبارت یا واژۀ موجود در متن صحیح است و گاهی بر عکس، و گاهی نیز نه آنچه در متن و نه آنچه در مصدر آمده درست است. در تمام این موارد عبارت صحیح در متن آمده و در پانوشت به این اختلاف اشاره شده است.
- در برخی موارد نام اَعلام موجود در متن با نام اعلام موجود در مصدر تفاوت داشته، در این موارد کوشیدهایم با رجوع به منابع ترجمهنگاری، و دیگر مصادر متقدم حدیثی و تاریخی ضبط درست را آشکار سازیم، مگر آنجایی که نام راوی دستیاب نشده یا اینکه در دیگر مصادر نیز نام آن مختلف آمده و تعیین ضبط درست میسور نگشته است. در چنین حالتی تنها تفاوت ضبط متن و مصدر را در پانوشت یادآور شدهایم.
- معانی لغات دشوار و نامأنوس در عبارتهای عربی و فارسی تخریج شدهاند. اگر واژه در عبارتِ عربی باشد به معاجم عربی، و اگر در عبارتِ فارسی باشد به فرهنگهای فارسی ارجاع دادهایم.
- افزودههای محقّق در عناوین، متن و پانوشت در میان قلّاب […] قرار گرفتهاند.
- برایتمایزمتنوشرحدرکتابهایشرحمزجی،متن اصلیباقلمقطوردرجانعکاس یافته است.
- «ح» نشانۀ «طبع حجری» عبقات و «م» نشانۀ «مصدر» است.
- برای یادکرد از حاشیۀ عبقات و یا حاشیۀ مصدر به ترتیب از عبارت: «حاشیۀ ح» و «حاشیۀ م» استفاده شده است.
- ارجاع به کتاب تک جلدی به این صورت است: طبقات الحفّاظ: 50.
- ارجاع به کتاب تک جلدی با شمارۀ حدیث به این صورت است: کنز العمّال: 50/ 33. (یعنی صفحۀ 50، حدیث 33)
- ارجاع به کتاب تک جلدی با شمارۀ مدخل به این صورت است: تقریب التهذیب: 70/ شمارۀ 40.
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر به این صورت است: سیر أعلام النبلاء 2: 50.
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر با شمارۀ حدیث به این صورت است: مسند أحمد 2: 50/ 33. (یعنی جلد 2، صفحۀ 50، حدیث 33)
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر با شمارۀ مدخل به این صورت است: الکاشف 2: 70/ شمارۀ 40.
- مطالب حاشیۀ طبع حجری همگی ثبت شدهاند. این حواشی گونههای مختلفی دارند:
یکم: در حاشیه عباراتی همراه رمز «فـ» _که به معنای «فائدة» است_ آمده است. این فوائد گاه برای برجستهسازی و توجه دادن به واژه یا عبارتی در متن است، مانند:

این فائده بر روی این متن قرار گرفته و آن را مورد توجّه قرار داده است:

گاهی اين فواید بیانگر عنوان بحثی است که در ادامه آمده است، مانند:

در فرآیند تحقیق برای انتخاب عناوین، از این فوائد و همچنین عنوانهای موجود در سرصفحه استفاده کردهایم. اگر از این فوائد در عنوانها استفاده نشده باشد در پانوشت به این صورت میآید: فـ: ذکر تصنیف ابن عقده کتابی خاصّ در طرق حدیث غدیر. البته فوائدی که عنوان تلقّی شده و در متن اصلی گنجانده شدهاند را همراه با «فـ:» نیاوردهایم.
دوم: در جلد اوّل طبع حجری، آدرس برخی از نقل قولها در حاشیه نوشته شده است؛ به این صورت که نام باب یا فصل، شمارۀ جلد، شمارۀ صفحه و زیر آن، شمارۀ تعداد کلّ صفحات نسخۀ مصدر نوشته شده است. برای نمونه آدرس انساب سمعانی به این صورت آمده است: «نسبة السهمي من باب السین المهملة مع الهاء من حرف السین المهملة، 457/ 902».

عددی که در بالای خطّ نوشته شده شمارۀ صفحۀ مطلب منقول، و عدد پایین خطّ، شمارۀ تمام صفحات نسخۀ مورد استفادۀ مصنّف است.
از آن رو که تمامی منقولات، تخریج شده و به چاپهای مصحّح آدرس داده شده است نیازی به ذکر این حواشی نبود، مگر در مواردی که به مصدر دست نیافتیم که در این صورت آن حواشی را آورده و متذکّر میشویم که به مصدر دست نیافتیم.
سوم: در برخی از حواشی، توضیحی دربارۀ یک واژه یا عبارت آمده است، این حواشی با درج شماره بر روی واژه یا عبارتی در متن مشخّص شدهاند و در حاشیۀ نسخه، متناظر با همان شماره توضیحی آمده است.
این توضیحات اگر از کتابی نقل شده باشد نام کتاب در آخر حاشیه آمده است. در برخی موارد نام مصدر به صورت کامل و در برخی موارد به صورت رمز آمده است، این رموز عبارتاند از:
رمز «م»: برای کتاب منتهی الأرب صفیپوری. در بیشتر موارد برای ترجمۀ کلمات از عربی به فارسی از این کتاب استفاده شده است.
رمز «ق»: برای کتاب القاموس المحیط. برای توضیح واژگان عربی، بیشتر از این کتاب استفاده شده است.
رمز «ص»: برای کتاب الصُراح من الصِحاح.
رمز «قس»: برای کتاب إرشاد الساري نگاشتۀ قسطلانی (م 923 ق.). از این رمز تنها یک مرتبه استفاده شده است.
در برخی از این حواشی نام مصدر ذکر نشده است، در این موارد اگر به مصدر دست یافتیم به آن تذکّر دادهایم.
برخی از حواشیِ توضیحی در لابهلای خطوط آمده است، این حواشی را نیز در پانوشت آوردهایم.

در انتهای بسیاری از این حواشی عدد «12» یا «12 منه» آمده است، تاج العلماء سیّد علی محمّد بن سلطان العلماء (م 1312 ق.) حفید علّامه غفرانمآب (م 1235 ق.) که از عالمان بزرگ دیار هند و معاصر علّامه میر حامدحسین رحمهم اللّه است در توضیح این رمز چنین نگاشته است:
وأمّا الحاشیة، کتبوا علیه رقماً أیضاً کما مرّ، ولکنّهم یختمونه علی رقم 12 ویَعنُون به «الحدّ»، ویرومون أنّه حدّ الحاشیة ونهایتها. وکون 12 رمزاً إلی «الحدّ» ظاهر؛ فإنّ أعداد حروف «الحدّ» ذلك؛ لأنّ الحاء المهملة عددها 8 والدالّ المهملة عددها 4 ومجموعها 12.
وهذا في غیر «المِنْهِیّة»، وأمّا «المِنْهِیّة» فیُکتب في آخرها مع الرقم المزبور _أعني به 12_ «منه»، بخلاف غیرها؛ فإنّه یُرسم فیه بعد العدد المزبور اسم المحشّي غالباً. والمعهود من الضمیر المجرور في «منه» مصنّف الکتاب. و«المِنْهِیّة» مولّدة من «منه» زیادةً لیاء النسبة في آخره، والتاء للتأنیث باعتبار کونه صفة للحاشیة، وکلّ ذلك ظاهر.[52]
در طبع نظامی پریس _که مربوط به پس از وفات مصنّف است_ در انتهای سه حاشیۀ توضیحی رمز «ن» آمده است. این رمز اشاره به فرزند ارشد مصنّف، علّامه ناصر حسین (م: 1361 ق.) است.

و نیز در همین طبع در انتهای یک حاشیۀ دوصفحهای رمز «ذ» آمده است. این رمز اشاره به ذاکرحسین (م: 1358 ق.) فرزند دیگر مصنّف و برادر کوچک ناصرحسین است.

ناگفته نماند در یک حاشیه در طبع مجمع العلوم نیز رمز «ن» آمده است:

چهارم: در برخی از حواشی، استظهاراتی برای اشاره به وقوع تصحیف احتمالی در متن آمده است؛ به این صورت که بر روی واژه یا عبارت مورد نظر در متن، رمز «ظ» نوشته شده که به معنای «ظاهراً» است،[53] سپس در حاشیه رمز «ظ» تکرار شده و واژه یا عبارت صحیح یا اصحّ در کنار آن آمده است. این حواشی را در پانوشت درج کردهایم. مانند:

در موارد بسیاری رمز «ظ» همراه با «له» آمده است که احتمالاً به معنای «بدله» است، یا میتواند برای اشاره به این باشد که واژهای که در متن آمده متعلق به مصدر است، امّا ظاهراً ضبط صحیح، آن است که در حاشیه تذکر داده شده است. مانند:

پنجم: در مواردی ناسخ یک واژه یا عبارت را به اشتباه از متن انداخته است، سپس آن عبارت در بازخوانی استدراک شده و در حاشیه آمده است؛ به این صورت که محلّ آن با ابرویی شبیه عدد «7» در متن مشخص شده و در حاشیه پس از همان نشان ابرو، عبارتِ جا افتاده آمده است. این نوع حاشیه در طبع حجری با رمز «صح» که در پایان عبارت آمده مشخص شده است. مانند:

در تحقیق صورتگرفته این موارد به متن اصلی افزوده شده و افتادگی در طبع حجری تذکر داده نشده است.
ششم: در برخی از حواشی به نسخه بدل مصدر اشاره شده است؛ به این صورت که بر روی عبارت مورد نظر رمز «ن» گذاشته شده[54] و در حاشیه پس از رمز «ن» عبارتی که در نسخۀ دیگر مصدر آمده نوشته شده است. مانند:

نمونۀ دیگر:

تقدیر و تشکّر
در پایان بر ما لازم است از تمام بزرگوارانی که در احیاء این اثر شریف ما را یاری نمودند، از جمله محققین ارجمند: جناب آقای سید صادق هاشمی که در تخریج قسمتی از این کتاب همکاری داشتند و حجت الاسلام منتظری و سرکار خانم رضایی که در مقابله بخشی از این اثر همکاری کردهاند تشکّر و قدردانی نماییم.
تصاویر نسخ

صفحۀ نخست از جلد اوّل طبع «مجمع البحرین» (تصویر 1)

صفحۀ پنجم از جلد اوّل طبع مجمع البحرین (تصویر 2)

صفحۀ پایانی از جلد اوّل طبع مجمع العلوم (تصویر 3)

صفحۀ 602 و 603 از جلد اوّل طبع مجمع العلوم (تصویر 4)

صفحۀ نخست از قسمت اوّل از جلد دوم (تصویر 5)

صفحۀ پایانی از قسمت اوّل از جلد دوم (تصویر 6)

صفحۀ پایانی طبع نظامی پریس (تصویر 7)

صفحۀ نخست از جلد اوّل طبع نظامی پریس (تصویر 8)

مقدّمۀ طبع نظامی پریس به زبان اردو (تصویر 9)

صفحۀ دوم و سوم طبع نظامی پریس (تصویر 10)
محمّدمهدی دلیر _ مجتبی ناظمی قمشانی
14/5/1403 _ 29 محرّم الحرام 1403 هجری قمری
قم مقدّس
[1]. سورة المعارج: 1.
[2]. هویت «سیّد محمّد حسن» روشن نیست، جز آنکه با توجّه به مقدّمه، نیمۀ اوّل جزء اوّل حسب فرمایش وی به طبع رسیده است.
[3]. القرم: السید. بنگرید به: الصحاح 5: 2009 «قرم».
[4]. زاح الشيءُ يزيح زَيْحاً أي: بَعُد وذهب، وأزاحه غيرُه. همان 1: 371 «زیح».
[5]. الدَرْء: الدفع. همان 1: 48 «درء».
[6]. شيء طَرِيّ أي: غضٌّ بَيِّن الطَراوةِ. همان 6: 2412 «طرا».
[7]. راقَنِي الشيءُ يرُوقُني أي: أعجبني، ومنه قولهم: «غلمانٌ رُوقَةٌ وجوارٍ رُوقَةٌ» أي: حسان، وهو جمع رائق. همان 4: 1486 «روق».
[8]. الجِهْبِذ بالكسر: النَقّاد الخبير. القاموس المحیط 1: 489 «جهبذ».
[9]. الطَوْل بالفتح: المَنّ. الصحاح 5: 1755 «طول».
[10]. الهَطْل: تتابُعُ المطر والدمع وسيلانُه، يقال: هَطَلَتِ السماءُ. همان 5: 1850 «هطل».
[11]. هَمَلَتْ عينُه تَهمُلُ وتَهمِلُ هَمْلاً وهَمَلاناً، أي: فاضت. همان 5: 1854 «همل».
[12]. الثِمال بالكسر: الغياث. يقال: فلانٌ ثِمال قومِه أي: غياثٌ لهم يقوم بأمرهم. الصحاح 4: 1649 «ثمل».
[13]. تضاجَمَ الأمرُ بينهم، إذا اختلف. همان 5: 1970 «ضجم».
[14]. متن در قسمت «…» آسیب دیده و ناخوانا است.
[15]. نَقَّبَ عن الأخبار وغيرها: بَحَثَ. وقيل: نَقَّب عن الأخبار: أخبر بها. لسان العرب 1: 769 «نقب».
[16]. الدَأل: الخَتْل، وقد دَألَ يَدألُ دَأْلاً ودَألاناً. همان 11: 233 «دأل».
[17]. الرُعْظ: مَدخَل النَصْل في السهم، وجمعه: أرعاظ. ومن أمثال العرب: «إنّ فلاناً لَيَكسر عليك أرعاظَ النَبْل» يُضرَب للرجل الّذي يشتدّ غضبُه. تهذیب اللغة 2: 177 «رعظ».
[18]. الدُسْتور: نسخة الجماعة، ثمّ لُقِّب به الوزيرُ الكبير الّذي يُرجَع إليه فيما يرسم في أحوال الناس لكونه صاحب هذا الدفتر. وفي الأساس: الوزير: الدُسْتُور. تاج العروس 6: 402.
[19]. فَرَعَ الشيءَ يَفرَعه فَرْعاً وفُرُوعاً وتفرّعه: عَلاه. لسان العرب 8: 247 «فرع».
[20]. أصفقوا على كذا أي: أطبقوا عليه. الصحاح 4: 1508 «صفق».
[21]. رصفْتُ الحجارةَ في البناء أرصُفُها رَصْفاً، إذا ضممتَ بعضها إلى بعض. همان 4: 1365 «رصف». رَصَّفَ الحِجَارَةَ تَرْصِيفاً، مِثل رَصَفَهَا رَصْفاً. تاج العروس 12: 232 «رصف».
[22]. التِبْر: ما كان من الذهب غير مضروب. الصحاح 2: 600 «تبر».
[23]. الحِبْر: الّذي يُكتَب به. همان 2: 619 «حبر».
[24]. اضطلع بالحِمْل و الأمر: احتملتْه أضلاعُه. لسان العرب 8: 225 «ضلع».
[25]. العِبْء بالكسر: الحِمْل والثِقل من أيّ شيء كان، والجمع الأعباء. همان 1: 117 «عبأ».
[26]. حاد عن الشيء والطريق يحيد إذا عدل… في كلامه أيضاً يذمّ الدنيا ”هي الجَحود الكَنود الحَيود المَيود“ وهذا البناء من أبنية المبالغة. النهایة في غریب الحدیث والأثر 1: 466 «حید».
[27]. النَزْغ: الكلام الّذي يُغري بين الناس… نَزَغ الشيطانُ بينهم يَنزَغُ ويَنزِغُ نَزْغاً أي: أفسد وأغرى… نَزْغُ الشيطان: وساوسه ونَخْسُه في القلب. لسان العرب 8: 454 «نزغ».
[28]. تَزَيَّنَ هو وازْدانَ بمعنى، وهو افتعل من الزِينة. همان 13: 201 «زین».
[29]. بَزَغَت الشمسُ تَبزُغُ بَزْغاً وبُزُوغاً: بدا منها طلوعٌ أو طَلَعَت وشَرَقَت. همان 8: 418 «بزغ».
[30]. الزَعْزَعة: تحريك الشيء. زَعْزَعَه زَعْزَعةً فَتَزَعْزَعَ: حرَّكَه لِيَقْلَعَه. همان 8: 141 «زعع».
[31]. الضَعْضَعة: الخضوع والتذلّل. وقد ضَعْضَعه الأمرُ فتَضَعْضَعَ. همان 8: 224 «ضعع».
[32]. در این عبارت به کتاب «استقصاء الإفحام واستیفاء الانتقام» مؤلّف اشاره شده است.
[33]. القُبُوع: أن يُدخل رأسه في قميصه أو ثوبه وقد قبعْتُ أَقْبَعُ، أبوزيد، وكذلك تَقَبَّعْت. المُخصّص 1: 401.
[34]. الزَرافة بالفتح: الجماعة من الناس. همان 4: 1369 «زرف».
[35]. اشاره به کتاب «شوارق النصوص في تكذيب فضائل اللصوص» اثر دیگر مؤلّف.
[36]. النُكُوص: الإحجام عن الشيء. ويقال: نَكَصَ على عَقبَيْه يَنكُص ويَنكِص أي: رجع. همان 3: 1060 «نکص».
[37]. فلانٌ يُباري فلاناً أي: يعارضه ويفعل مثلَ فعله. همان 6: 280 «بري».
[38]. اشاره به اثر دیگر مؤلّف: «العَضب البَتّار في نقض التمسّك بآیة الغار».
[39]. الأرَج والأريج: توهُّج ريح الطِيب. تقول: أرِجَ الطِيبُ بالكسر يَأرَجُ أرَجاً وأريجاً، إذا فاح. همان 1: 298 «أرج».
[40]. ضاع المِسكُ وتَضَوَّعَ وتَضَيَّعَ أي: تحرّك وانتشرت رائحتُه. همان 3: 1252«ضوع».
[41]. اشاره به اثر دیگر مؤلّف: «النجم الثاقب في مسألة الحاجب».
[42]. اشاره به اثر دیگر مؤلّف: «کشف المعضلات في حلّ المشکلات».
[43]. تاه في الأرض أي: ذهب متحيّراً. همان 6: 2229 «تیه».
[44]. السَبْر: التجربة. وسَبَرَ الشيءَ سَبْراً: حَزَره وخَبَره. لسان العرب 4: 340 «سبر».
[45]. الغَيْهَب: الظُلمة، والجمع: الغَياهِب. الصحاح 1: 196 «غهب».
[46]. القَريع: السيّد. يقال: فلانٌ قَريع دهرِه. همان 3: 1263 «قرع».
[47]. أبى فلانٌ يأبى بالفتح فيهما أي: امتنع… فهو آبٍ وأبيّ وأبَيان. لسان العرب 14: 4 «أبي».
[48]. کذا، صحیح «مطبع» است.
[49]. در طبع حجری «المتفهقّین» آمده که تصحیف است. تَفَيْهقَ في كلامه: توسَّع وتنطَّع. لسان العرب 10: 314 «فهق».
[50]. إحصاف الأمر: إحكامه. همان 9: 48 «حصف».
[51]. البتك: القطع. همان 10: 395 «بتك».
[52]. الجوهرة العزیزة (ضمن رسائل في درایة الحدیث) 2: 459 و 460.
[53]. معجم الرموز العامّة 2: 343.
[54]. همان 2: 587.




