بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الحمد للّه ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی سیّد الأنبیاء والمرسلین وآله الطیّبین الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین. قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وسلّم: ”عليّ منّي وأنا منه، وهو وليّ کلّ مؤمن من بعدي“.
حدیث ولایت سومین حدیثی است که عبد العزیز دهلوی در باب هفتم کتاب تحفۀ اثنا عشریّه بدان پرداخته است. از آنجا که این حدیث از نصوص صریحه بر خلافت و امامت بلافصل جناب امیر المؤمنین علیه السلام است چارهای جز انکار و ابطال آن نیافته است.
پیش از دهلوی، ابن تیمیّه که شیخ الاسلام سنّیان است به تکذیب این حدیث دست زده است؛ چراکه به درستی دریافته که هیچگونه توجیه و تأویلی در دلالتِ صریح آن راه ندارد، و اگر این حدیث ثابت باشد سیلاب فنا به بنیانِ غیر مرصوص مکتب سقیفه میدواند، از این رو به قطع و جزم، آهنگ تکذیب این حدیث شریف کرده است. هرچند برخی دیگر از اهل خلاف، راه تأویل در دلالت این حدیث پیمودهاند، و دهلوی نیز همان تأویلات رکیکه را در انتحال خویش آورده است.
فردوسمآب علّامه میرحامد حسین علیه شآبیب الرحمة مادمت الأرض مستنیراً بنور القمرین در پاسخ به ادّعای دهلوی _که در کمتر از نیم صفحه مطرح شده است_ مجلّدی قطور مشتمل بر 585 صفحۀ چاپ سنگی نگاشتهاند. در این مجلّد نه تنها اشکالات دهلوی، که اشکالات دیگر عالمان هممسلک وی مانند ابن تیمیّه، ابن حجر مکّی و دیگران، به صورت مبسوط پاسخ داده شده است.
ایشان در ابتدا مقدّمهای با عنوان «بیان شناعت انکار فضائل جناب امیر المؤمنین علیه السلام» میآورند. در این مقدّمه بیان میکنند که سیرۀ غیر مرضیّۀ اسلاف این جماعت، بر اخفاء و انکار فضائل جناب امیر المؤمنین علیه السلام بوده است. دهلوی نیز در تأسّی به سلف طالح خویش، پیسپرِ وادیِ پر خار ناصبیّت و انکار گردیده است.
ایشان پس از این مقدّمه در پاسخ به ادّعای بطلان این حدیث از سوی دهلوی، صد وجه در اثبات حدیث ولایت و ردّ ابطال آن ارائه میدهند. در این صد وجه بیان میکنند که بزرگان محدّثین اهل سنّت مانند ابوداود طیالسی، ابوبکر بن ابی شیبه، احمد بن حنبل، ابوعیسی ترمذی، نسایی و جز آنان، به نقل این حدیث شریف پرداختهاند، و نیز شماری از ایشان مانند ابن ابی شیبه، ابن عبد البرّ، مزّی، سیوطی و برخی دیگر بر صحّت آن حکم کردهاند. افزون بر این، نزد رجالیان اهل سنّت، تکتک راویان این حدیث همگی موثَّق و معدَّل و مزکَّی هستند.
دهلوی ادّعای خود مبنی بر بطلان حدیث ولایت را متّکی بر وجود شخصی به نام «اجلح بن عبد اللّه کندی» در سند آن دانسته و گفته است که: «زيراكه در اسناد او اجلح واقع شده، و او شيعی است متّهم در روايت خود». غافل از آنکه حدیث ولایت به چند طریق دیگر که اجلح در آن نیست نیز نقل شده است، آن هم در کتاب معروف و مشهوری مانند مسند احمد!
مرحوم میرحامد حسین در پاسخ بیان میکنند که گذشته از وجود طرق دیگر برای این حدیث، صرف وجود اجلح خللی به صحّت این روایت وارد نمیکند؛ چراکه شیعه بودن در اصطلاح قدمای اهل سنّت موجب جرح و قدح نمیشود، تا آنجا که برخی از بزرگان این جماعت مانند نسایی که از مصنّفان صحاح ستّه است به شیعه بودن منسوب گشتهاند. از سوی دیگر، عدّهای از رجالیان اهل سنّت مانند یحیی بن معین، عمرو بن علی فلّاس، احمد بن عبد اللّه عجلی، یعقوب بن سفیان فسوی و برخی دیگر، اجلح را توثیق کردهاند، و همچنین وی از راویان سنن ابوداود، ترمذی، نسایی و ابن ماجه نیز هست.
دهلوی پس از ادّعای بطلان حدیث ولایت، در مقام توجیه سازگاری دلالت این حدیث با مدّعای اهل سنّت چنین میسراید: «ولیّ از الفاظ مشترکه است». امّا این حیله برای او چارهساز نیست؛ چراکه هرچند «ولیّ» از الفاظ مشترکه است، امّا لفظ «بعدي» در حدیث، قرینهای است استوار بر اینکه مراد، ولایت در تصرّف و زمامداری است. در جواب دهلوی همین کلام ابن تیمیّه بسنده است: «الولایة الّتي ضدّ العداوة لا تختصّ بزمان».
از اینجا درمییابیم که چرا برخی از هممسلکان دهلوی مانند حسام الدین سهارنپوری و میرزا محمّد بن معتمد خان، به تکذیب لفظ «بعدي» در حدیث ولایت پرداختهاند، در حالی که در تمام منابع حدیثی، حدیث ولایت به همراه لفظ «بعدي» نقل شده است.
آری، دلالت حدیث ولایت بر خلافت و امامت بلافصل حضرت امیر علیه السلام چنان روشن و انکارناپذیر است که مخالفین را به تحيّر و انزعاج و سراسيمگى و از خود رفتگى دچار ساخته است.
تأویل سخیفتر که دهلوی در تحفه آورده، اختصاص ولایت جناب امیر المؤمنین علی السلام به زمان بعد از عثمان است. حال دهلوی باید پاسخ گوید که خلفای ثلاثه از مؤمنین هستند یا خیر؟ اگر جزو مؤمنین هستند پس ولایت حضرت امیر علیه السلام بر آنها ثابت است، و اگر در زمرۀ مؤمنین نیستند، جای بحث و گفتگویی در میان نخواهد ماند.
در پایان باید گفت که حدیث ولایت به تنهایی برای اثبات خلافت و امامت بلافصل جناب امیر المؤمنین علیه السلام کافی و بسنده است، و این مجلّد از کتاب گرانسنگ عبقات الأنوار به احسن وجه از عهدۀ این امر خطیر برآمده است؛ چنانکه در یکی از نامههای خاندان عبقات آمده است:
عبقات الأنوار در جواب باب امامت تحفۀ عزیزیّه میباشد، و این کتابی است نهایت مبسوط و جلیل المرتبه، در 25 مجلّد مثل بحار خواهد شد. و در این کتاب اثبات جملۀ احادیث دالّۀ امامت مرتضوی نموده شد، و منتخبات کتب مخالفین، جناب مصنّف از کتبخانۀ حرم محترم مکّۀ معظّمه و مدینه زادهما اللّه شرفاً وتعظیماً به ذات خاصّ خود دست از جان شسته نموده داخل فرمودند.
کتابی است که اگر یک جلد هم از آن مشهور گردد دلهای سنّیان کباب خواهد شد، و اگر جمیع اهل فضل و علم ایشان جمع شوند بر تحریر جواب یک مطلب هم از آن قادر نخواهند بود، و امید از عنایات باری تعالی و امداد جناب امیر المؤمنین همین است که مخالفین منصفین بعد ملاحظۀ این کتاب دست از تسنّن بردارند و به زمرۀ اهل حقّ داخل شوند، چنانچه به ملاحظۀ استقصاء بعض مردمان شیعه شدند.
جزاه اللّه خير ما جزى المجاهدين الصادقين، وحشره مع أجداده الطاهرین لاسیّما مولانا أمیر المؤمنین، علیه وعلی آله سلام دیّان یوم الدین، وأسکنه في أعلی درجات الجنّة مع الشهداء والصدّیقین، بفضله وطوله فإنّه أرحم الراحمین.
مشارکت ناصر حسین
با مراجعه به مسوّدههای حدیث ولایت به دست آمد که علّامه ناصر حسین معروف به ناصر الملّة (م: 1361 ق) پسر ارشد علّامه میرحامد حسین رضوان اللّه تعالی علیهما در تدوین این اثر با والد علّامۀ خویش مشارکت مؤثّری داشته است.
در ابتدای یکی از مسوّدهها چنین آمده است:
هذا هو الجزء الثاني من المجلّد الثالث من المنهج الثاني من کتاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار الموضوع لذکر حدیث ”إنّ علیّاً منّي وأنا منه وهو وليّ کلّ مؤمن بعدي“.
ولقد شرعت في مقابلته في الثاني والعشرین من شعبان المعظّم من سنة تسع وتسعین بعد المئتین والألف من هجرة النبيّ صلّی اللّه علیه وآله وسلّم…
وأنا الفقیر ناصر حسین…[1]
و در برگۀ پایانی همین مسوّده این عبارت نوشته شده است:
مسوّده تخریج حدیث ولایت بلا تراجم و بعض با تراجم، از یوسف کنجی تا آخر مرتبه که از آن مبیّضه به خطّ میرمعصوم علی شده است.
ناصر حسین عفي عنه.
و همچنین در لابهلای این مسوّدات، مکرّراً خطّ مرحوم ناصر حسین دیده میشود.
معرفی چاپ سنگی حدیث ولایت
این اثر بر پایۀ چاپ سنگی عبقات الأنوار مجلّد حدیث ولایت، تحقیق شده است. این مجلّد در سال 1303 قمری سه سال پیش از وفات علّامه میرحامد حسین رضوان اللّه علیه در مطبع جعفری واقع در شهر لکهنو در 585 صحفه چاپ شده است.
در صفحۀ نخست _که ظاهراً توسّط مطبعه تنظیم گردیده است_ در بالای صفحه در کتیبهای آیۀ (((اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ))) نگاشته شده است. پس از آن، متنی در ستایش و تمجید علّامه میرحامد حسین رضوان اللّه علیه، و در پایان نام مطبع ذکر شده است.
(((اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ)))
للّه الحمد والمنّه که در این زمانِ برکتنشان، مجلّد حدیث ولایت که مجلّد سوم است از مجلّدات منهج ثانی کتاب مستطاب عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار تصنیف کاشف الغمّة، وارث آثار الأئمّة، القطب النوراني الّذي کشف ظَلام الرَّیْن[2] عن المعالم، والعالم الربّاني الّذي لا تأخذه في اللّه لومة لائم، قریع دهره ووحید عصره، وعلّامة زمانه ومقتدی أوانه، البرهان اللائح، والعَلَم الواضح، والهادي إلی العمل الصالح، والدالّ علی الفضل الرابح، شرف الفقهاء والمجتهدین الحذّاق، صدر النبهاء والبارعین السُّبّاق، بحر العلوم، المتدفِّق أمواجُه قمقامَ[3] الفنونِ المتلأطمَ أثباجُه[4]، المبیّن لغوامض الدقائق، المفصح عن أسرار الحقائق، القاصر عن وصف نبلِه ألسنةُ مَصاقع[5] الأدوار، الحسیر عن إدراك کنه مجده ثواقب الأفکار، ملاذنا وملاذ الخافِقَین، جناب مولانا السیّد حامد حسین أدام اللّه سحائبَ إفاضاته هاطلةً مُغدِقة، وأنوار إفاداته ساطعة مشرقة، ورِباع العلم بتنقیداته مبهرة عامرة، وریاض الکمال بتحقیقاته غضّة ناضرة در مطبع جعفری واقع لکهنو سنۀ 1303 هجری مطبوع گردید.
اندازۀ نسخۀ چاپ سنگی 21 در 31 سانتی متر است. چهارسوی صفحات کتاب خطکشی شده و عبارات را در خود جای داده است. شمارۀ صفحات در بالای صفحه و وسط آن قرار گرفته، و در بیشتر صفحات در دو طرف شماره، دو سرصفحه و عنوان وجود دارد.
روش تحقیق
در تحقیق این اثر بدین صورت عمل شده است:
- در ابتدا متن تایپ شده به دقّت با طبع حجری مقابله شده است.
- شماره صفحات چاپ سنگی پیش از اوّلین واژۀ هر صفحه و درون قلّاب [] آمده است.
- املای برخی واژگان بر اساس رسم الخطّ مرسوم امروز درج شده است. برای نمونه واژگانی مانند: درین، برینکه، به این صورت درج شدهاند: در این، بر اینکه. پیرو همین روند، حرف اضافۀ «باء» بر اساس رسم الخطّ مرسوم امروز با فاصله از واژۀ بعد درج شده است. برای نمونه «باختصار» به این صورت نوشته شده است: «به اختصار».
- در مواردی که خواندن واژهای در سیاق جمله به همراه پسوند «ای» صحیح بوده، بدون تذکّر به زیادت متن بر طبع حجری این پسوند به پایان واژه افزوده شده است. برای نمونه: «در اينجا پاره از جلائل فضائل بَهيّه و عوالى مآثر سَنيّۀ محمّد بن سعدِ كاتبِ عالىمناقبِ والامناصبِ جليل المراتب مذكور مىشود.» به این صورت آمده است: «در اينجا پارهای از جلائل فضائل بَهيّه و عوالى مآثر سَنيّۀ محمّد بن سعدِ كاتبِ عالىمناقبِ والامناصبِ جليل المراتب مذكور مىشود».
گفتنی است که در برخی از متنهای آن دوران و از جمله طبع حجری عبقات، برای نمایاندن چنین پسوندی، حرف «هاء» در آخر کلمه را با یاء کوچک مانند «پارۀ» درج میکردند. برای نمونه عبارت مذکور به این صورت در طبع حجری آمده است:

- معانی لغات دشوار و نامأنوس در عبارتهای عربی و فارسی تخریج شدهاند. اگر واژه در عبارتِ عربی باشد به معاجم عربی، و اگر در عبارتِ فارسی باشد به فرهنگهای فارسی ارجاع داده شده است.
- آیات، احادیث و نقل قولها تخریج شدهاند، مگر مواردی که مصادر آن دستیاب نشده است.
- احادیث معصومان علیهم السلام در متن و پانوشت میان این علامت قرار گرفته است: ”…“. احادیثی که نسبتشان به معصوم نادرست بوده یا به گمان قوی از مجعولات به شمار میروند از این قاعده مستثنا هستند.
- برایتمایزمتنوشرحدرکتابهایشرحمزجی،متن اصلیباقلمقطورانعکاس یافته است.
- احادیث و متونی که از دیگر مصادر نقل شده به دقّت با متن طبع حجری و مصدر مقابله شده و اختلاف متن و مصدر تذکر داده شده است؛ به این صورت که اضافات متن بر مصدر در میان این نشانه <…>، و اضافات مصدر بر متن در میان دو کمان (…) درج شدهاند. تذکّر اختلافاتی که از سنخ تغایر واژگان یا عبارات بوده در پانوشت آمده است.
- در موارد اختلاف طبع حجری با مصدر گاهی عبارت یا واژۀ موجود در طبع حجری صحیح است و گاهی بر عکس، و گاهی نیز نه آنچه در طبع حجری و نه آنچه در مصدر آمده درست است. در تمام این موارد عبارت صحیح در متن آمده و در پانوشت به این اختلاف اشاره شده است.
این اختلاف در نام اشخاص بیشتر است. در این موارد کوشیده شده با رجوع به منابع ترجمهنگاری و دیگر مصادر متقدّم حدیثی و تاریخی، ضبط درست آن آشکار شود، مگر آنجایی که نام راوی دستیاب نشده یا اینکه در دیگر مصادر نیز نام آن مختلف آمده و تعیین ضبط درست میسور نگشته است. در چنین حالتی تنها تفاوت ضبط طبع حجری و مصدر در پانوشت تذکّر داده شده است.
- در تخریج منابع مورد استناد مؤلّف، در مواردی انگشتشمار از دو نسخه استفاده شده است. نسخۀ دوم گاه مطبوع و گاه مخطوط بوده است. البتّه رجوع به منبع دوم برخلاف غالب و قاعده اوّلیه، و برای تذکّر نکتهای خاصّ بوده است.
بهطور نمونه در تخریج کتاب فردوس الأخبار چاپ «دار الکتاب العربي» اساس کار قرار گرفت؛ چراکه مسند الفردوس نیز در ذیل آن چاپ شده است. علّامه میرحامد حسین رضوان اللّه علیه روایتی از فردوس الأخبار نقل میکنند که در این چاپ نیست امّا در چاپ «دار الکتب العلمیّة» آمده است، از این رو در این مورد به چاپ «دار الکتب العلمیّة» ارجاع داده شده است.
شیوۀ چینش این دست منابع در کتابنامه بدین صورت است که ابتدا مصدری که طبق قاعدۀ اوّلیه مورد استفاده بوده و سپس مصدری که استثنائاً بدان ارجاع صورت گرفته معرّفی میشوند.
- ارجاع به کتاب تک جلدی به این صورت است: طبقات الحفّاظ: 50.
- ارجاع به کتاب تک جلدی با شمارۀ حدیث به این صورت است: کنز العمّال: 50/ 33. (یعنی صفحۀ 50، حدیث 33)
- ارجاع به کتاب تک جلدی با شمارۀ مدخل به این صورت است: تقریب التهذیب: 70/ شمارۀ 40.
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر به این صورت است: سیر أعلام النبلاء 2: 50.
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر با شمارۀ حدیث به این صورت است: مسند أحمد 2: 50/ 33. (یعنی جلد 2، صفحۀ 50، حدیث 33)
- ارجاع به کتاب دو جلدی و بیشتر با شمارۀ مدخل به این صورت است: الکاشف 2: 70/ شمارۀ 40.
- مطالب حاشیۀ طبع حجری همگی ثبت شدهاند. این حواشی گونههای مختلفی دارند:
یکم: در حاشیه عباراتی همراه رمز «فـ» _که به معنای «فائدة» است_ آمده است. این فوائد در موارد معدودی برای برجستهسازی و توجه دادن به عبارتی در متن است، مانند:

این فائده بر روی «مسند الطیالسي» قرار گرفته و آن را مورد توجّه قرار داده است:

در بیشتر موارد اين فواید بیانگر عنوان بحثی است که در ادامه آمده است، مانند:

در فرآیند تحقیق برای انتخاب عناوین، از این فوائد و همچنین عنوانهای موجود در سرصفحه استفاده شده است. اگر از این فوائد در عنوانها استفاده نشده باشد در پانوشت به این صورت میآید: فـ: مدائح جلیلۀ ابن عبد البرّ از سیر النبلاء ذهبی.
فوائدی که عنوان تلقّی شده و در متن اصلی گنجانده شدهاند همراه با «فـ:» نیامده است.
دوم: در طبع حجری آدرس برخی از نقل قولها در حاشیه نوشته شده است؛ گاهی نیز شمارۀ صفحه و تعداد کل صفحات نسخۀ مورد ارجاع درج شده است، بدین صورت که خطّی کشیده شده، سپس شمارۀ صفحه در بالای آن و تعداد صفحات نسخه در زیر آن قرار گرفته است:

در برخی از موارد علاوه بر شمارۀ صفحه، نام باب یا مدخل نیز ذکر شده است:

در مواردی نیز تنها اسم باب یا مدخل ذکر شده است:

در یکجا، عنوان بحث در کادری مزیّن به این صورت آمده است:

از آن رو که تمامی منقولات، تخریج شده و به چاپهای مصحّح آدرس داده شده است نیازی به ذکر این حواشی نبود و از آوردن آن خودداری شد.
سوم: در برخی از حواشی، توضیحی دربارۀ یک واژه یا عبارت آمده است، این حواشی با درج شماره بر روی واژه یا عبارتی در متن مشخّص شدهاند و در حاشیۀ نسخه، متناظر با همان شماره توضیحی آمده است.
این توضیحات اگر از کتابی نقل شده باشد نام کتاب در آخر حاشیه آمده است. در بیشتر موارد نام مصدر به صورت کامل و در برخی موارد به صورت رمز آمده است، این رموز عبارتاند از:
رمز «ق»: برای کتاب القاموس المحیط. برای توضیح واژگان عربی، بیشتر از این کتاب و همچنین کتاب «إتحاف ذوي الألباب» استفاده شده است.
رمز «م»: برای کتاب منتهی الأرب صفیپوری. در بیشتر موارد برای ترجمۀ کلمات از عربی به فارسی از این کتاب استفاده شده است. این رمز تنها یکمرتبه آمده، و در سایر موارد نام کتاب به صورت کامل ذکر شده است.
برخی از حواشیِ توضیحی در لابهلای خطوط آمده است، این حواشی نیز در پانوشت آورده شده است.

در انتهای بسیاری از این حواشی عدد «12» یا «12 منه» آمده است؛ تاج العلماء سیّد علی محمّد بن سلطان العلماء (م 1312 ق.) حفید علّامه غفرانمآب (م 1235 ق.) که از عالمان بزرگ دیار هند و معاصر علّامه میر حامد حسین رحمهم اللّه است در توضیح این رمز چنین نگاشته است:
وأمّا الحاشیة، کتبوا علیه رقماً أیضاً کما مرّ، ولکنّهم یختمونه علی رقم 12 ویَعنُون به «الحدّ»، ویرومون أنّه حدّ الحاشیة ونهایتها. وکون 12 رمزاً إلی «الحدّ» ظاهر؛ فإنّ أعداد حروف «الحدّ» ذلك؛ لأنّ الحاء المهملة عددها 8 والدالّ المهملة عددها 4 ومجموعها 12.
وهذا في غیر «المِنْهِیّة»، وأمّا «المِنْهِیّة» فیُکتب في آخرها مع الرقم المزبور _أعني به 12_ «منه»، بخلاف غیرها؛ فإنّه یُرسم فیه بعد العدد المزبور اسم المحشّي غالباً. والمعهود من الضمیر المجرور في «منه» مصنّف الکتاب. و«المِنْهِیّة» مولّدة من «منه» زیادةً لیاء النسبة في آخره، والتاء للتأنیث باعتبار کونه صفة للحاشیة، وکلّ ذلك ظاهر.[6]
چهارم: در مواردی برای تبیین یا تکمیل بحث، توضیحات یا مستنداتی نسبتاً طولانی در حاشیه ذکر شده است، گاه میشود که بر روی واژه یا عبارتی در این حواشی، علامتی مخصوص گذاشته شده و در انتهای حاشیه توضیح آن کلمه آمده است. برای نشان دادن این موارد _که در حقیقت حاشیه بر حاشیه است_ از علامت ستاره «*» استفاده شده است، به این صورت که پس از آن کلمه، علامت ستاره گذاشته شده، و پس از اتمام حاشیه و در ابتدای خط، علامت ستاره تکرار شده و آن توضیح ذکر میشود. اگر در یک حاشیه چند مورد حاشیه بر حاشیه وجود داشته باشد از دو ستاره «**» و بیشتر استفاده شده است.
از علامت ستاره برای توضیحات محقّق بر عبارتهای حاشیۀ طبع حجری نیز استفاده شده است.
پنجم: در برخی از حواشی، استظهاراتی برای اشاره به وقوع تصحیف احتمالی در متن آمده است؛ به این صورت که بر روی واژه یا عبارت مورد نظر در متن، رمز «ظ» نوشته شده که به معنای «ظاهراً» است،[7] سپس در حاشیه رمز «ظ» تکرار شده و واژه یا عبارت صحیح یا اصحّ در کنار آن آمده است. این حواشی را در پانوشت انعکاس یافته است. مانند:

در موارد بسیاری رمز «ظ» همراه با «له» آمده است که احتمالاً به معنای «بدله» است، یا میتواند برای اشاره به این باشد که واژهای که در متن آمده متعلق به مصدر است، امّا ظاهراً ضبط صحیح، آن است که در حاشیه تذکر داده شده است.
گاهی همراه رمز «ظ» ابرویی مانند عدد «7» نیز کشیده شده، و پس از عبارت حاشیه «صحّ» درج شده است، اینگونه موارد نشانگر افتادگی احتمالی از متن است:

پنجم: در مواردی ناسخ یک واژه یا عبارت را به اشتباه از متن انداخته است، سپس آن عبارت در بازخوانی استدراک شده و در حاشیه آمده است؛ به این صورت که محلّ آن با ابرویی شبیه عدد «7» در متن مشخص شده و در حاشیه پس از همان نشان ابرو، عبارتِ جا افتاده آمده است. این نوع حاشیه در طبع حجری با رمز «صح» که در پایان عبارت آمده مشخص شده است. مانند:

در تحقیق صورتگرفته این موارد به متن اصلی افزوده شده و افتادگی در طبع حجری تذکر داده نشده است.
ششم: در برخی از حواشی به نسخه بدل مصدر اشاره شده است؛ به این صورت که بر روی عبارت مورد نظر رمز «ن» _که نشانگر نسخه بدل است[8]_ گذاشته شده و در حاشیه پس از رمز «ن» عبارتی که در نسخۀ دیگر مصدر آمده نوشته شده است. مانند:

در متن «أمرني» آمده و در حاشیه بیان شده که نسخه بدل «أوحی إليَّ» است.
رموز
رموز به کار گرفته شده در تحقیق از این قرار است:
<> نشانگر زیادت طبع حجری بر مصدر
() نشانگر زیادت مصدر بر طبع حجری
[] نشانگر افزودههای محقق
م نشانگر مصدر
ح نشانگر طبع حجری
تصاویر نسخ

تصویر صفحۀ اوّل از طبع حجری

تصویر صفحۀ دوم و سوم از طبع حجری

تصویر آخرین صفحه از طبع حجری

تصویر دستخطّ مرحوم ناصر حسین بر صفحۀ نخست از یکی از مجموعه مسوّدههای حدیث ولایت

تصویر دستخطّ مرحوم ناصر حسین بر صفحۀ پایانی همان مجموعه

تصویر دستخطّ مرحوم ناصر حسین در لابهلای مسوّدههای حدیث ولایت
سپاس وشکرگذاری
در ابتدا شکرگذار عنایات بیکران پروردگار بیهمتا هستم که توفیق احیاء این اثر سترگ را به این بندۀ بیمقدار ارزانی داشت تا نام این کمینه نیز در زمرۀ خادمین حضرت امیر علیه سلام اللّه الملك القدیر قرار گیرد؛ باشد که تا دم آخر مفتخر به خادمی این آستان بمانم!
در ادامه از تمام کسانی که این حقیر را در این امر خطیر یاری نمودند کمال تشکّر و قدردانی را دارم، به ویژه از حضرت آیة اللّه سیّد مهدی نبوی، و دوستان پژوهشگر خود در واحد احیاء تراث؛ حجج اسلام آقایان: طاهر عزیزوکیلی، محمّد مهدی دلیر، محمّد جواد رجبزاده، محمّد نصیری و سیّد صادق هاشمی.
و نیز بر خود لازم میدانم از تلاشها و حمایتهای حجّة الاسلام دکتر محمّد تقی سبحانی ریاست کنگرۀ بین المللی علّامه میرحامد حسین رضوان اللّه علیه، حجّة الاسلام مهدی اسفندیاری دبیر علمی و مدیر گروه احیاء آثار کنگره، و حجّة الاسلام روح اللّه کاظمی معاون پژوهش بنیاد بین المللی امامت و حجّة الاسلام محمّد فرید انصاری رودسری قائم مقام بنیاد بین المللی امامت نهایت سپاس را داشته باشم.
مجتبی ناظمی قمشانی
6 مرداد 1404 – 3 صفر 1447
قم مقدّس
[1]. مسوّدات حدیث ولایت با شمارۀ بازیابی: 24694، کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی.
[2]. الرَّيْن: الطَّبَع والدَّنَس… الرَّيْن: سواد القلب. لسان العرب 13: 193 «رین».
[3]. القَمْقام: البحر. همان 12: 494 «قمم».
[4]. ثَبَجُ كلِّ شيء: مُعظَمُه ووسطه وأعلاه، والجمع: أثباج. همان 2: 219 «ثبج».
[5]. المِصْقَع كمِنْبَر: البَليغ… یقال: خطيبٌ مِصقَعٌ ومِسقَعٌ ومِسحَلٌ وشَحْشَحٌ، وهو الماهر في الخطبة الماضي فِيها، والجمع: مَصاقِع. تاج العروس 11: 275 «صقع».
[6]. الجوهرة العزیزة (ضمن رسائل في درایة الحدیث) 2: 459 و 460.
[7]. بنگرید به: معجم الرموز العامّة 2: 343.
[8]. بنگرید به: همان 2: 587.




